![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای دختران جنوبی |
|
والله مدري وش الي صار شلي الي طير مكانك من البال بلامس كنت انت بين الاحلام اليوم صرت انت بين الاوهام الحين انت صار حبك غير لاني انا حبيت واحد غير
*****
بين الناس لگيت اجناس منها الؤلؤ،ذهب و الماس و دورت بين هل الناس لعلك اتكون واحد من هل اجناس وطول ما ادور ما لگيتك لاكنك طلعت معدن خاص لانك لؤلؤ و لا ذهب و لا الماس طلعت معدن نادر ماله وجود في الكون و حبيتك و حبي انتهي جنون
*****
هل تعلم بان في اعماق قلبي يوجد عرش جميل مصنوع من العشق و الغرام و الشوق و الحنين و كل ما زاد الحنين كتبت اول حرف من اسمك علي عرشي الجميل ولا كن يزدادو جمالا بعد ما اتخيلك جالس عليه و يصبح اجمل عرش تخيله خيالي و اشغلة كل كياني خلیلی از چاه مبارك (عسلويه) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 21:10 توسط دختر جنوبی |
|
|
اين بار يه چيز متفاوت كه باعث خوشحالي همه ي مردم منطقه ي عسلويه شد
پيروزي قدرتمندانه ي پرسپوليس چاه مبارك عليه فجر كنگان مي باشد ما همه ي دختران اين منطقه به پرسپوليس چاه مبارك تبريك مي گوييم و از اين تيم حمايت مي كنيم و تمناي پيروزي آنها را در سطح استان و بالاتر را داريم فقط يه خبري شنيدم نمي دانم صحت دارد يا نه اينكه مسولين بالاتر گفتند كه بايد تيم شهرستان با بوشهر بازي كند و پرسپوليس چاه مبارك حق ندارد با استان بازي كند ؟؟؟ انشالله اين خبر درست نباشد و پرسپوليس چاه مبارك با استان بازي كند و برنده شود و همچنان كه توانست باعث سربلندي منطقه در شهرستان شود در استان هم باشد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم دی 1387ساعت 14:27 توسط دختر جنوبی |
|
|
حقيقت تلخ نيست ،برداشت ما از حقيقت تلخ است .
راه زندگي طولانيست اون مايمم كه بايد بدانيم اين را چگونه بپيمانيم سرسبز مثل اين راه يا ....
واقعيت اختصاريست كه تمامي ندارد واقعيت اين دنيا مرگ است بايد بين مرگ و دروغ يكي را انتخاب كرد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 22:35 توسط دختر جنوبی |
|
|
چه كنيم كه يكديگر را دوست داشته باشيم ؟
حال را به ثانيه بعدي گره بزنيد و در گذشته نايستيد خبري نيست و شايد نسيم فردايي هرگز نيامد زندگي مثل نردبان است ، براي رفتن به پله بالاتر بايد پله اي را كه در آنيم محكم كنيم . سعي كنيد از آنان كه عاشقند توان گريه و از آنان كه عاشق ترند استعانت بجوييد. بياييد به ياد همديگر باشيم كسي كه موفق تر است ، رقيبان بيش تري هم خواهد داشت ، بايد چنان خود را در اوج نگه داشت و بدون توجه به توطئه هاي اين و آن به راه خود ادامه داد . بياييد پيوند هاي دوستي را محكم كنيم . راه هم دلجويي راه درستي نيست ، و اگر رشته هاي دوستي پاره شد بايد دوباره پيوند زد و اگر سست شد بايد سريع آنها را محكم كرد. بياييد براي ناممكن بكوشيم و به ياد داشته باشيم كه دستاوردهاي شگرف سرتاسر تاريخ چيرگي براي چيزي بوده است كه ناممكن مي نموده است . اشخاص عادي با اولين تجربه شكست دست از تلاش بر مي دارند . به همين دليل است كه در زندگي با انبوه انسان عادي و فقط با يك انيشتن روبه رو هستيم . زندگي آن قدر ارزش دارد كه به خاطر آن از همه هستي خود مايه بگذاريم تا قصري با شكوه از مهرباني ، محبت ، عشق ، و دوستي بنا كنيم و زندگي آن قدر بي ارزش است كه نبايد به خاطر آن دلي را بيازاريم و براي رسيدن به قله هاي فاني دنيا دست به هر كاري بزنيم . زندگي خيلي مهربان است ، آني نيست كه من مي گويم و شما مي شنويد و آني نيست كه تقويم ها مي گويند ... زندگي واقعي را كساني درك مي كنند كه دل هايشان غرق شكوفه شده باشد و دل كساني به شكوفه مي نشيند كه از خود رها شده و به او دل بسته باشد . مهرباني چون درخت رشد مي كند ... شاخ و برگ مي افشاند و در همه جا پراكنده مي شود . بياييد مهرباني را در همه ي ايران پخش كنيم .... بياييد همديگر را دوست داشته باشيم .
اين قسمتي از مقاله ي دانش آموز برتر كشوري «حسنيه وجدي» مي باشد كه شهريور86 براي ايشان پرخاطره بود . از زبان خودشان بشنويد «روزي كه در استان بوشهرمقام اول را كسب كردم عموم كه مدير دبستان است بوشهر بود (اداره ي آموزش و پرورش) از همان جا برام زنگ زد و بهم خبر داد از فرت خوشحالي داشتم بال در مي آوردم اين خبر را به تمام خانواده اعلام كردم و بهشون پز مي زدم كه من رتبه ي استاني كسب كردم و به همين هم قانع بودم ولي بعد از چند روز از اداره ي آموزش و پرورش بهم زنگ زدند خبر بزرگ و با ارزش (هم براي خودم و هم براي منطقه)به من دادند رفتم تهران و در جشنواره شركت كردم و بعد از چند ماه دعوت شدم در يكي از جشنواره هاي استان بوشهر و هنگامي كه اسمم را جهت اهداي هديه خواندن اين جمله را گفتند (خانم حسنيه وجدي با كسب رتبه ي كشوري در پرسش مهر 7 ، تنها برنده ي منطقه ي عسلويه و استان بوشهر كه رتبه ي اول كشوري را كسب كردند) يعني از فرط خوشحالي نمي دانستم چكار كنم بعد از اينكه اين جمله را بهم گفتند با تشويق گرم و شديد حاضرين مواجه شدم كه همه ي مسئولين تعجب كردند و بعد از آن منطقه به منطقه روستا به روستا بهم هديه دادند و مرا تشويق كردندچيزي كه من مي خواستم بگم چيزي به عنوان محال وجود ندارد و مي توانيم با سعي و تلاش به همه چيز برسيم ». و حتما مي خواهيد بدانيد جوائزي كه خانم وجدي كسب كردند . ز تهران : لوح تقدير با امضاي رئيس جمهور ، و 4 سكه كه بعد از گذشته 6 ماه شايد بيشتر بهش دادند البته با كم كردن يك سكه يعني در واقع 3 سكه ، و يك سفر تفريحي به مشهد و چاپ كردن مقاله اش
از بوشهر لوح تقدير با mp3
از ..... و ديگر مناطق
با آرزوي موفقيت براي خانم وجدي و ديگر دختران منقطه ي عسلويه .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 13:56 توسط دختر جنوبی |
|
|
آلودگي هواي شهر شعله ها
تهيه ي تصوير : ح . وجدي از چاه مبارك(عسلويه) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 23:21 توسط دختر جنوبی |
|
|
زبان قرآن روز دوشنبه در مسجد جامع چاه مبارك جلسه اي بود به عنوان اعجاز قرآن . محقق جعفري هم آمده بودند و واقعاً چيزهاي با ارزش و مورد نياز اين منطقه را بيان كرد. جلسه به نوع خود ، موضوع جديدي بود . قسمتي كه آقاي جعفري موردي به آن اشاره كرد زبان اين منطقه است . آقاي جعفري : خوش بحال شما كه چنين زباني داريد ، زبان قرآن ، زبان حضرت محمد (ص) ،زبان عربي . بعضي از دخترهاي (نه فقط دختران ولي بيشتر آنها )منطقه بيشتر با زبان فارسي حرف مي زنند و وقتي از آنها مي پرسي چرا ؟ چرا فارسي حرف مي زني نه عربي با افتخار جواب مي ده : براي كلاس «« انگار كه داره با زبان بين المللي صحبت مي كنه هههه اگر هم عربي صحبت كند دست و پا شكسته . نيمه ي صحبتهايشان فارسي است ، عربي و فارسي رو با هم مخلوط مي كنند . درسته كه ما در ايران زندگي مي كنيم و زبان فارسي حرف اول را مي زند اما آن دسته از دختران نمي دانند كه در تهران پايتخت ايران هزاران صرف يادگيري چند كلمه عربي مي شود . در برنامه اي در الجزيره (شبكه اخباري عربي ) يك گزارش نشان دادند كه تهرانيها اعم از دختر و پسر براي يادگيري زبان عربي سبقه مي گيرند و از چند تا از آنها كه پرسيدند كه انگيزه ي شما از يادگيري زبان عربي چيست ؟ همه آنها جواب دادند چون زبان عربي زبان قرآن است و زبان عربي زبان شيرين و جذابي است .(البته اينو به عربي گفتند ) و بعضي از كارشناسان هم از اين بيم دارند كه زبان بيگانه وارد زبان فارسي يا ازينكه اصلاً كاملا زبان فارسي فراموش شود . پس ما چه بگويم كه خدا اين نعمت را به ما داده ولي ما از آن به درستي استفاده نمي كنيم . درست است كه چون از كودكي با دو زبان حرف مي زنيم طبيعيه كه وقتي عربي حرف مي زنيم با چند كلمه فارسي هم قاطي مي كنيم ولي حداقل مي توانيم سعي كنيم درست صحبت كنيم . آره ما هم بايد فارسيمان را تقويت كنيم چون به آن نياز داريم ولي نيايد عربي را فراموش كنيم . ببخشيد اگر غلط املايي يا نگارشي داشت .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم شهریور 1387ساعت 0:23 توسط دختر جنوبی |
|
گاهي وقتا حس می كنم به يه چيزی نياز دارم ولي نمي دونم اون چيه؟ تو اعماق خودم يه چيزی خاليه و نمي تونم اونو پر كنم ؟ با هر چيزی كه خودمو سرگرم كنم بازم اون حس برطرف نمی شه تا اينكه يه روز با چشمانی اشكبار خوابم برد تو خواب يه چيز نورانی ديدم يه چيزی كه اون حس رو برام برطرف می كنه بيدار كه شدم سعي كردم اون خواب دوباره به ياد بيارم ولي نشد تا اينكه يه روز كه اون حسو داشتم بعد از نماز دعا كردم و با خدا راز و نياز كردم ديدم اون چيز نوراني دوباره برام مجسم شد و فهميدم اينه ، اين نياز من آره هميشه بياد خدا بودن و از همان روز در همه حال خدا با من بود و ديگر اون احساس هيچ وقت برام پيش نيامد. اگر نارحت باشم با اون حرف مي زنم و حس مي كنم كه اون داره من نوازش مي كنه و . . . ح . وجدی ـ چاه مبارك (بخش عسلويه) بوشهر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 0:26 توسط دختر جنوبی |
|
|
آرزوهای كودكانه مي ترسم از يك چيز مجهول مي ترسم در همه جا و از همه كس حس مي كنم كه درونم طفلی زنده است مي ترسم از اينكه يك روز آرزوهای كودكانه ام بر باد رود از اينكه يك روز از اين خواب رويايی بيدارم شوم و ببينم كه همه چيز يك خواب ، بيش نيست از اينكه يك روز از خواب بيدار شوم و ببينم كه همه ی يارانم بيش از يك خيال نيستند مي ترسم از حال و آينده و گذشته مي ترسم از آرزوهايم آرزوهای كودكانه ام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 1:39 توسط دختر جنوبی |
|
|
اشک خروسان سحری آواز صبحگاهی سر می دهند و من هنوز در
لابلای کنگره ی عرش چشم ها سر در گم هستم دور و برم تاریک
است و تاب حرکت
ندارم منتظرم کسی نقاب را از روی پلکهایش بردارد اشکی جاری
کند تا مرا با آنها همراه سازد. اما افسوس که در رهگذر باد نگهبان لاله بود و از
اشک خبری نبود بعد از سکوت و انتظار گل برگ سنبل مشکین نقاب
برداشت و عالمی را باخود روشن ساخت همراه قطره ها یکی شدم در میان تپه ها به پایین پرتاب شدم نمی دانستم به کجا پناه برمحیران و بی قرار آری قطره اشکی محبوس در میان چشمان طفلی یتیم....» م ابراهیمی سهمو جنوبی-بخش عسلویه- بوشهر |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 15:57 توسط دختر جنوبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ شامل دست نوشته ها و هر مقاله يا تصويرهاي كه توسط دختران منطقه ي عسلويه تهيه مي شود و من مدير اين وبلاگ به نوبه ي خود دست نوشتهاي دختران منطقه ي عسلويه را با ذكر اسم و روستاي نويسنده ي مطلب در وبلاگ مي گذارم
و من از همه ي دختران منطقه دعوت به مشاركت در اين وبلاگ دارم با تشكر |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| پیوندها |
|
انجمن انديشه ورزان برنا چلیک ، تجسمه خیالمه پرسپوليس چاه مبارك ديني نگاهی به روستای خره قرمزته |
|
RSS
|